ما بقی  اصول دین اسلام نیز ریشه در اعتقاد به توحید دارد. البته در این مقام نمی خواهیم وارد بحث انواع توحید وشرک شویم ، اما برای ورود به بحث لازم است تا مطالبی به عنوان مقدمه بیان شود. توحید دارای اقسامی است. توحید نظری و توحید عملی .

 توحید نظری به شاخه های  الف) توحید ذاتی ب) توحید افعالی ج) توحید صفاتی تقسیم می شود که توحید افعالی دارای سه زیر شاخه است، توحید در مقام مالکیت، توحید در مقام ربوبیت وتوحید درمقام ولایت.در مقابل هر یک از اقسام وشاخه های توحید، انواع شرک قرار دارد. در نهضت عاشورا نمایندگان نظام توحیدی در مقابل پیروان نظام شرک آلود اموی قرار گرفتند. امام حسین (ع)  و یاران باوفای ایشان نمایندگان مکتب توحید و کسانی که در مقابل ایشان قرار داشتند و دارند نمایندگان قائلین به انواع شرک می باشند!

البته درنگاه اول و برای کسانی که به حقیقت انواع توحید وشرک آگاه نیستند و یا دارای نگاه سطحی می باشند این واقعه بین مسلمانان روی داده و نه مسلمانان  ومشرکین ، اما در فرهنگ اسلام ناب مبتنی بر قرآن و سیره پیامبر اینگونه نیست.  

دشمنان امام حسین (ع) و مخالفین ایشان در اعتقاد به توحید ذاتی مشکلی نداشتند، حتی بنا برنظر قرآن کریم مشرکان عهد پیامبر(ص)  نیز در این زمینه یعنی اعتقاد به خالقیت خداوند که زیر مجموعه  توحید ذاتی است ، با ایشان مخالف نبودند. « ولئن سالتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله»[1]اگر از آنها بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت البته خداوند. بنا بر این مشکل آنها و اختلاف ایشان با مسلمانان شرک  ذاتی نبود بلکه آنها گرفتار شرک در ربوبیت بودند. آنچه که عده ای از سران و خواص مسلمانان که در مقابل امام حسین (ع) قرارگرفتند نیز نوع دیگری از شرک بود، که به آن شرک خفی گفته می شود.کسی که به خدا و وجود او اعتقاد دارد ولی این اعتقاد در قلب او جای گیر نشده است گرفتار شرک خفی شده است. انسان باید با بصیرت وچشم  قلب ببیند که خداوند در کوچک ترین حوادث جهان حضور دارد وجهان هستی را تدبیرمی کند. یکی دیگر از معیار ها برای شناخت قائلین به شرک خفی این است که انسان جهت غیر خدایی را در زندگی انتخاب کند،جهت زندگی موحدین واقعی فقط خداوند و کسب رضای اوست، خداوند از قول ابراهیم (ع) خطاب به مشرکین می فرماید: « انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین» [2] من روی خود را متوجه کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده در حالی که ایمان من خالص است و از مشرکان نیستم.  همانطور که راه و جهت انتخابی امام (ع) و یاران ایشان جهتی خدایی بود.پذیرش سرپرستی جز خدا و اطاعت ازاو ومراجعه به او برای داوری نیز ملاک های  دیگری در تشخیص شرک خفی است. « یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الاخر... »[3]ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر و پیشوایان خود را و هر گاه در امری نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر  باز گردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید... . همچنین اگر هر کدام از نعمت های خدادادی که برای ما انسانها به عنوان وسیله آفریده شده اند و در جای خود لازم و ضروری است، از حالت وسیله بودن خارج و به عنوان هدف زندگی انتخاب شود وجای خدا و اهداف اخروی را بگیرد نیز دچار شرک خفی شده ایم.« من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلاها مذموما مدحورا[4]» هر کس که زندگی زودگذر دنیا را می طلبد آن مقدار که بخواهیم به هر کس که اراده کنیم می دهیم سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد که در آتش سوزانش می سوزد در حالی که نکوهیده و رانده است. این نوع از شرک در میان دشمنان امام (ع) در ماجرای کربلا از آغاز حضوری پر رنگ دارد. همان گونه که اعتقاد به توحید با تمام شاخه های آن در گوشه گوشه نهضت امام (ع)  و یاران با وفایش هویدا و آشکار است. دراین زمینه چند نمونه از مصادیق بارز ذکر می شود.

الف) عملکرد شریح قاضی قبل از روی دادن واقعه کربلا:

شریح از جمله کسانی بود که بر اثر تهدید وترس از ابن زیاد دچار شرک خفی گردید،یعنی زندگی این دنیا را بر زندگی جاوید اخروی ترجیح داد.زمانی که ابن زیاد هانی بن عروه را در کوفه و یکی از اطاق های قصر زندانی کرده بود،قبیله او دارالاماره را برای نجات او به محاصره در آورده بودند و نزدیک بود شر ابن زیاد را از کوفه کم کنند، ابن زیاد از شریح خواست تا به دیدن هانی برود و به مردان قبیله هانی که قصر را در محاصره داشتند اطلاع دهد که هانی زنده است. شریح ابتدا نزد هانی رفت . هانی از شریح خواست تا وضع اورا به اطلاع قبیله اش برساند، اما او با وجود اینکه وضع هانی را دید در مقابل مردم قرار گرفت شهادت ذروغ داد و در آن لحظه حساس به مردم اطمینان دا د که هانی زنده است، مردم که او را فردی مومن و قابل اطمینان شناخته بودند به گفته او اطمینان کرده و اطراف قصر را ترک کردند. پس از آن ابن زیاد هانی را به شهادت رساند.[5] اگر شریح دچار شرک نمی شد و زندگی  دنیا را از ترس مرگ انتخاب نمی کرد شاید مسیر تاریخ تغییر می کرد و واقعه کربلا روی نمی داد.

ب)عملکرد ابن سعد در واقعه کربلا:

ابن زیاد وعده خلافت ری  را به ابن سعد داد. او با چهار هزار لشکر آماده حرکت به طرف ری شد. اما ابن زیاد از ابن سعد خواست تا ابتدا به جنگ امام حسین(ع) برود، سپس به محل ماموریت خود در ری رهسپار گردد. ابن سعد ابتدا استنکاف کرد ولی ابن زیاد به او یاد آوری کرد که اگر به جنگ حسین بن علی (ع) نرود از امارت ری خبری نیست.او یک شب از ابن زیاد فرصت خواست تا در این باره فکر کند وبا هرکس مشورت کرد او را از این کار باز داشتند.[6] اما عاقبت اعتقاد به  شرک وپیروی از شیطان برپیروی از توحید واطاعت خداوند پیروز شد،با اینکه می دانست رفتن به جنگ امام(ع) برابر با خسران در آخرت و شرک عملی است آن را پذیرفت.

 بنا به گزارش های تاریخی وقتی سپاهیان ابن سعد آب را بر بر امام (ع) و اهل بیت ایشان بستند، یزید بن حصین همدانی که مردی عابد وزاهد بود از امام خواست تا با ابن سعد ملاقات کند شاید او از این عمل زشت دست بردارد. حضرت به او اجازه فرمودند.او بر ابن سعد وارد شد ولی به او سلام نکرد. ابن سعد گفت ای برادر همدانی!چرا سلام نکردی؟ مگر من مسلمان نیستم؟یزید بن حصین گفت: اگر تو مسلمان بودی به جنگ عترت پیامبر(ص) نمی آمدی، و آب فرات را بر ایشان نمی بستی و....  . عمر سعد سر به زیر انداخت و پس از لحظاتی سرش را بلند کرد وگفت: ای برادر همدانی به خدا سوگند من حرمت آنان را میدانم و می شناسم، اما عبیدالله بن زیاد مرا وعده ملک ری داده و من بین دو چیز قرار گرفته ام یکی این که ملک ری را بستانم که خود آن را دوست دارم ، یا اینکه از آن برگردم . در حالی که می دانم با کشتن حسین(ع) از گنهکاران به شمار می آیم ودر کشتن او آتش جهنم است،اما ملک ری هم خود بر نور چشمم می افزاید. آنگاه گفت : ای برادر همدانی! نمی توانم از ملک ری بگذرم.[7]

ج) عملکرد بزرگان،اشراف و اهل کوفه در واقعه کربلا:

وقتی کاروان امام حسین (ع) از مکه به سمت کوفه در حرکت بودند، زمانی که در منطقه عذیب الهجانات رسیدند با چهار نفر از افرادی که از کوفه می آمدند برخورد کردند، امام حسین (ع) از آنان اخبار کوفه را جویا شد، مجمع بن عبدالله عائذی که یکی از آن چهار نفر بود ، در پاسخ امام (ع) عرض کرد: اما اشراف کوفه با رشوه گرفتن از ابن زیاد پر از پول شده است و برای مقابله با شما آماده شده اند. و اما سایر مردم دلهایشان با شماست اما شمشیرهایشان فردا بر ضد شما از نیام بیرون خواهد آمد.[8]

نمونه دیگر شبث بن ربعی است که در دام شرک افتاد، او از نویسندگان نامه به امام و از دعوت کنندگان ایشان به کوفه بودند، اما وقتی ابن زیاد بر کوفه مسلط شد، او به امویان پیوست ودر کربلا فرماندهی پیاده نظام سپاه عمربن سعد را به عهده گرفت.[9]

امام حسین(ع) در روز عاشورا ،شبث و دوستانش را که با کمال جسارت عهد خود را با آن حضرت شکسته بودند، با نام مخاطب قرار داده و فرمودند: « ای شبث بن ربعی ، ای حجار بن ابجر، ای قیس بن اشعث و ای زید بن حارث! آیا شما نبودید که برایم نامه نوشتید، که میوه ها رسیده و بستان ها سر سبز شده و نهر ها پر آب شده است؟ بیا که بر لشکری که برای یاری ات در حال آماده شدن است وارد می شوی! » [10]

موارد ذکر شده را به عنوان مصادیقی بارز یاد می کنیم تا بدانیم که ما شیعیان و عزا داران امام حسین(ع) نیز اگر بصیرت نداشته باشیم ، از شر شرک خفی در امان نیستیم و شیطان دائم در کمین است ، باید امروز خود را در آیینه عاشورا نظاره کنیم، وبنگریم چه مقدار در زنده نگه داشتن هدف امام (ع) از قیامش سهیم هستیم.

آیا ما همانند قوم بنی اسرائیل که در غیاب موسی (ع) گوساله سامری را برسر دست بلند کردند و دچار شرک جلی و آشکار شدند، ما نیز با بلند کردن علامات و و نصب مجسمه فلزی اژدها و طاووس و گوزن و....بر آن در دام شرک خفی گرفتار نشده ایم ، کجای مکتب اسلام به این امر توصیه کرده است؟!

نکند ما باطن را فدای ظاهر کرده و عزاداری را که وسیله ای برای زنده نگه داشتن نهضت حسین(ع) است تبدیل به هدفی برای فخر فروشی و ظاهر سازی نمائیم.

 

سید احمد الهی نیا

استاد دانشگاه اسلامی رودهن ، دماوند

محرم 1433

آذرماه 1390



1  زمر 38

2 انعام 79

3  نساء 59

 4 اسرا 18

5  الاخبار الطوال،ابوحنیفه دینوری، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1960 م، ص 238

6  تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر، بیروت، دارالفکر،1415ق، ج 45 ص 49

7  کشف الغمه،علی بن عیسی اربلی، بیروت،دارالاضواء،1405ق ،ج2، ص 258

8   تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابالفضل ابراهیم، بیروت،دارسویدن

9  الارشاد، شیخ مفید، قم، موسسه آلالبیت لاحیاء التراث، 1413ق، ج2، ص 95

10الارشاد، شیخ مفید، قم، موسسه آلالبیت لاحیاء التراث، 1413ق، ج2، ص 98 *