تلویزیون نمیتواند جایگزین منبر و مسجد شود/ آیا رسانههای غربی هم، همینطور برنامهسازی میکنند؟
نشريه خط به همت خانه طلاب جوان و با سردبيري حجت الاسلام همازاده منتشر مي شود. اين روزها پنجمين شماره اين نشريه در دسترس مخاطبان قرار گرفته است و مطالبي با موضوعات فقه حکومتی، جایگاه استاد اخلاق در تربیت معنوی، بازخوانی تفکر انجمن حجتیه، حوزه و رسانه ملی، عینیت گرایی، نقشه جامع علمی حوزه را در خود جاي داده است. متن زير مشروح ميزگردي است كه با حضور دکتر ابراهیم شفیعی سروستانی و حجّت الاسلام رضوانی درباره کارکردهای رسانه ملّی و عملکرد حوزه علمیه برگزار شده است:
یکی از مباحث مطرح در باب رسانه، نظریه ذات انگاری و جبر ماهوی تکنولوژی است که هم در غرب و هم در کشور ما طرفدارانی دارد. آیا واقعاً ذات رسانه به گونهای است که محتواهای خاصّی را انتقال میدهد و قابلیت استخدام برای القاء مفاهیم معنوی را ندارد؟
شفیعی سروستانی: بله، در این بحث، دو موضع مقابل هم داریم؛ یکی اینکه رسانه، ذاتاً سکولار است و ظرفیت و توانمندی ارائۀ مباحث دینی را ندارد. دیگر اینکه نه، اساساً رسانه نسبت به این موضوع بیطرف است و هرگونه خلاءی را میتوانیم از طریق رسانه پر کنیم و ساختار تکنولوژیک رسانه روی حیات ما هیچ تأثیری ندارد. اما ظاهراً ما در این قضیه میتوانیم به یک نظریۀ میانه برسیم.
تلويزيون نمي تواند جایگزین حسینهها و مساجد و محافل دینی بشود
به هرحال امروز ما میتوانیم بگوییم حدّاقل یک پشتیبانی رسانهای و عملی داریم که میتواند این موضوع را ثابت کند که رسانۀ تلویزیون، توانمندی عرضه محتواهای دینی را دارد. تجربه سی سال گذشته نشان میدهد اگر هوشمندانه و همراه با شناخت به سراغ رسانۀ تلویزیون برویم، به خوبی میتوانیم از ظرفیت این رسانه برای ترویج دین استفاده کنیم. این تجربه، هم در کشور ما وجود دارد و هم در مهد رشد و تولّد رسانه تلویزیون. اما این بدان معنا نیست که هر برنامه و ظرفیت دینی را بتوانیم از رسانۀ تلویزیون القاء کنیم. تلویزیون، محدودیتها و آسیبهایی دارد که باعث میشود ما نتوانیم استفادۀ مطلوب را از این رسانه برای القاء پیامهای دینی داشته باشیم. ضمن اینکه قطعاً تلویزیون نمیتواند جایگزین رسانههای سنّتی ما بشود، نمیتواند جایگزین منبر بشود، نمیتواند جایگزین حسینهها و مساجد و محافل دینی بشود.
رضوانی: به نظرم موضوع دترمینیسم و جبر تکنولوژیک که تابعین هایدگر بدان قائل هستند، در نگاه غربی، بحث درستی است. اینکه بشر در نظام امروز جامعۀ جهانی، مغلوب تکنولوژی است، یک واقعیت تاریخی است که در آنجا اتّفاق افتاده. خیلی مثال در این مورد میتوانیم بزنیم. حتّی نویسندگان غربی هم آثار و مکتوبات متعدّدی دارند از اینکه انسان در جامعۀ تکنوپولی آمریکا، اسیر تکنولوژی است.
شهيد آويني ثابت كرد مي شود!
اما علیرغم قبول این واقعیت تاریخی، بحث دارم که آیا در نظام ملّی ما هم این اتفاق باید بیافتد یا میتواند بیافتد؟ اینکه میتواند بیافتد، بله؛ اگر ما هم همان نگاهی را داشته باشیم که غربیها در روند تاریخی بعد از رنسانس داشتند، همه این اتّفاقات برای ما هم میافتد. انسانی که مبانی فلسفی غرب تعریف میکند، یک انسان بریده از خداست. انسانی که تنها در افق دنیا تعریف میشود. این انسان، از آنجا که اساساً منفعل تعریف شده است، طبیعتاً در برابر تکنولوژی هم مقهور خواهد بود. برای این انسان بریده از خدا، رسانه هم خودِ پیام است، طبیعتساز است و... . هر چه که شما بگویید، به این انسان میچسبد. اما انسانی که عین ربط به خداوند و متّصل به قدرت لایزال الهی باشد، اینچنین مغلوب نخواهد بود. خود شهید آوینی هم با ساخت روایت فتح، عملاً ثابت کرد که در یک فضای زمخت مثل جنگ، با دوربینی که محصول همین نگاه تکنولوژیک است، میتوان نگاههای ظریف و لطیف به جنگ مؤمنانه را آنچنان منتقل کرد.

قائلین به ذات تکنولوژی، همین سخن را در مورد فُرم و قالبهای هنری هم دارند؛ یعنی میگویند اگر شما محتوای دینی را در فُرمهای سرگرمی، در فیلم و داستان و درام بریزید، جواب نمیدهد. به همین خاطر هم هست که از قالب، بیرون میزند و از حالت غیر مستقیم و هنری به در میآید. حال از منظر نگاه به کارکرد رسانۀ ملّی، این مسئله تا چه حدّ قابل تطبیق و تصدیق است؟ و آیا انتقادی از این حیث به رسانۀ ملّی وارد هست یا نه؟
شفیعی سروستانی: بیتردید ما میتوانیم بر متُدی تکیه کنیم که در ارائۀ مفاهیم دینی در قالبها و ساختارهای رادیو تلویزیونی موفّق باشد. اما در هر صورت، کسی که میخواهد یک موضوع دینی را در قالب فیلم و سریال انتقال دهد، باید ابتدا به خودش منتقل شده باشد؛ یعنی اگر به باور آن شخص درآمده باشد، مطمئناً میتواند از ظرفیت درام و رمان و ساختار فیلم هم برای القاء ارزشهای خودش استفاده کند.
روزه خوار نمي تواند براي ماه رمضان سريال بسازد
باز بر تجربههای عملی خودمان در سی سال گذشته تأکید میکنم. ما تجربیات خوبی در عرصۀ سینما و تلویزیون داشتهایم که فیلمهای تأثیرگذاری هستند. اما وقتی نگاه میکنیم، میبینیم که رمز موفّقیت آن فیلمها، دقیقاً به باور و اعتقاد سازندۀ آنها برمیگردد. کسی که از یک سو، ارزشهای دفاع مقدّس به جان خودش نشسته بوده، و از سوی دیگر توانمندیهای فنّ و ابزار را هم میشناخته، توانسته بر ابزار و قالبها مسلّط بشود و بتواند از رسانه یا سینما برای القاء مفاهیم راجع به دین و انقلاب استفاده کند.
اگر مثلاً میخواهیم برای ماه مبارک رمضان فیلم بسازیم و این فیلم تأثیرگذار باشد، باید همگی عوامل با باور، وارد این صحنه شده باشند. اما اگر فیلمبردار و بازیگر و صدابردار و ... در حین ساخت فیلم، روزهخواری میکنند، قطعاً چنین محصولی، هیچگونه اثر مطلوبی روی مخاطب نخواهد گذاشت. البته از این طرف هم تجربههایی داشتیم که کسانی که اعتقادات و باورهای خوبی داشتند و از توانمندی ابزاری و هنری برخوردار نبودند، ناموفّق ظاهر شدند.
انتقاد مقام معظم رهبري به دانشكده صدا و سيما
یعنی میفرمایید اشکال مذکور، بالاخره به یکی از این دو منشأ برمیگردد.
رضوانی: کاملاً فرمایششان درست است. الان به لحاظ فنّی در رسانه ملّی، مشکلات کمی داریم. یعنی رسانۀ ما به حدّی از تکنولوژی و ابزارهای موفّق رسانهای رسیده که بتواند با بسیاری از شبکههای بینالمللی رقابت کند. اما برای اینکه ما داعیهدار بشویم و رسانه ملّی، یک رسانۀ تراز دینی بشود، باید این دو بال، هم افق پرواز کنند. نوعاً ما کاریکاتوری رشد میکنیم. یکی از اشکالاتی که مقام معظّم رهبری در جلسهای با مجموعۀ آموزشی صدا و سیما به دانشکدۀ صدا و سیما داشتند این بود که نیرویی که در دانشکده تربیت میشود، یک نیروی متخصّص است اما لزوماً متعهّد نیست. این مشکل به مرور و در ادامۀ کار، صدا و سیما را لنگ میکند. یعنی نیرویی که ما داریم پرورش میدهیم، مناسب نیست برای اینکه فرهنگساز بشود. حقیقت این است که ما به برنامهساز و فیلمسازی نیاز داریم که به این پیام، باور و اعتقاد داشته باشد. اما اگر همین الان کاربرد نیّت در کیفیت تولیدات دینی تلویزیونی را در بین اهالی رسانه مطرح کنید، تمسخرتان میکنند.
با هدبند و ساق بند رسانه ديني نمي شود
پس ما صرفاً نمیتوانیم بگوییم برنامۀ دینی رسانهای، برنامهای است که ظواهر و مناسک دینی را نمایش میدهد. شما با این موافقید؟
رضوانی: بله، نگاه ظاهرگرا و فقهگرا در تعریف فیلم و رسانه دینی، ناقص است. در نتیجه همین نگاه، اهالی رسانه هم سعی میکنند یک ساقبند و هِدبند برای خانمها بگذارند و فکر کنند حجاب را کامل رعایت کردهاند. در سطح فقه، این رعایت اتفاق افتاده اما در حوزۀ معارف و اخلاقیات چطور؟ این خانم به حجابش اعتقاد دارد؟ این اعتقاد در حرکات و گفتارش مشخّص است. چقدر رعایت اخلاق اسلامی دارد؟ آیا روابط او عفیفانه است؟ الان نگاه ناظران ما در برنامههای تلویزیونی، فقهمحور است. در نتیجه شما فقط ظاهری از دین را نمایش میدهید. در حالیکه برنامهای را میتوانیم دینی بدانیم که موضع اخلاقی و اعتقادیاش هم دینی باشد.

آقای دکتر! نظریهپردازان رسانه در غرب و برخی از مدیران و دستاندرکاران رسانه ملّی در توجیه برنامههای بیمحتوا و صرفاً سرگرمکننده، میگویند بشر امروز خسته است. در تودرتوی مشکلات روزانه، کوفته میشود و شب به خانه میآید. چنین کسی، نیاز به یک آرامبخش دارد و این تلویزیون قرار است همان مخدّر باشد. یعنی چه که شما میخواهید در قالب آن، یک پیام دینی بریزید و کلاس درس برای مخاطبتان راه بیاندازید؟ آیا واقعاً کارکرد سرگرمی و تفریح که یکی از کارکردهای رسانه است، اینچنین به تمایز و حتّی تضاد با کارکرد آموزشی میرسد؟
شفیعی سروستانی: این بحث به نوعی با همان پرسش اوّل ارتباط دارد. کارکرد اصلی تلویزیون در متن پیدایش خود، سرگرمی است. اوّل سرگرمی و بعد، اطّلاعرسانی و کارکردهای دیگر. کارکردهای آموزشی در درجات بعدی واقع میشوند. به هرحال در جوامع غربی به عنوان جوامع دموکراتیک، یکی از ارکان کنترل اجتماعی، رسانهها هستند. یعنی سردمداران نظامهای غربی میخواهند با القاء جامعۀ دموکرات و جریان آزاد اطّلاعات، رسانهها را محور فرهنگسازی و کانالیزهکردن افکار عمومی قرار دهند. اما واقعیّت این است که افراد در یک توهّم از انتخاب آزاد هستند. در واقع افراد، جوری انتخاب میکنند که رسانه به آنها القاء میکند. خُب با این هدف و تعریف، عمدۀ گرایش رسانه تلویزیون در این کشورها به سمت سرگرمی است تا مردم کمتر به موضوعات دیگر بیاندیشند. اگر هم جنبۀ اطّلاعرسانی در کنار آن وجود داشته باشد، یک بمباران جهتدار خبری و اطّلاعاتی است در راستای اهدافی که نظام سلطه میخواهد.
نظريه كاركرد سرگرمي داشتن رسانه ها يك آدرس اشتباه است
اما در یک جامعۀ اسلامی با تعریفهایی که از این جامعه داریم، نمیخواهیم مثل یک نظام غربی مردم در توهّمی از انتخاب آزاد یا به اصطلاح جریان آزاد اطّلاعات باشند. نظام اسلامی براساس قانون اساسی ما موظّف است به فراهم آوردن زمینههای رشد و تعالی مردم. در این تعریف از نظام اسلامی و انسان در یک جامعۀ اسلامی، رسانهها هم تعریف دیگری پیدا میکنند. بنابراین سرگرمی هم میتواند از کارکردهای رسانه اسلامی باشد اما نه به معنایی که آنجا استفاده میشود. یعنی نه به عنوان ابزاری برای تخریب ذهن و بیخبر نگه داشتن مردم. و البته بخشی از تولید و انتقال پیام هم میتواند با استفاده از ابزارهای سرگرمیساز مثل فیلم و سریال انجام شود. مشروط به اینکه بتوانیم این پیامها را به خوبی در قالب سرگرمی تعبیه کنیم؛ جوری که مخاطب پس نزند. یعنی احساس نکند که داریم به زور پیام را به او القاء میکنیم.
رضوانی: ببینید به نظر من اینکه کارکرد سرگرمی را جزو کارکردهای اساسی و اولویتدار رسانهای میدانند، یک آدرس اشتباه است. اگر واقعیت موجود رسانهها را بررسی کنیم، میبینیم جدّیترین آدمها پشت صحنه رسانهها هستند. اگر یک رسانه فقط آمده مخاطب را سرگرم کند، آیا واقعاً جدّیترین آدمها و تفکّرات، پشت سر آن میایستند؟ در بسیاری از نظریات رسانه باید یک بازخوانی جدّی داشته باشیم. بسیاری از اینها در واقع نظریهسازی در مورد رسانه است. الان بسیاری از اطّلاعات و نظریات جدّی توسّط رسانهها دارد به ذهن مخاطبان میرود. بله، کانالش سرگرمی است، شاید خیلی از مخاطبان هم آن را به عنوان ابزار سرگرمکننده ببینند. اما برای فرستندههای پیام، هیچ وقت کارکرد سرگرمی، عمده نیست. در واقع سرگرمی، محملی است برای القاء یک تفکّر کاملاً جدّی؛ جوری که مخاطب آن منفعل بشود.
در فنون اقناع میگویند اقناع، سهتا فنّ و اسلوب اساسی دارد: توسّل به شوخی، توسّل به جذّابیتهای جنسی، توسّل به ترس. چرا ما به شوخی متوسّل بشویم؟ میگویند وقتی شما یک پیام سرگرم کننده یا خندهدار را برای مخاطب میفرستید، او در حوزۀ انفعال قرار میگیرد. مخاطب که منفعل شد، آمادگی پذیرش هر نوع پیامی را دارد. اساساً در نظامی که رسانهها برای خودشان تعریف کردهاند، کانال ورود به ذهن مخاطب، سرگرمی است.
جهان غرب در جریان پذیراکردن آرمانهای دهکده جهانی، بی آنکه مخاطب متوجّه بشود، رسانهها را به خدمت گرفتهاند. اما در حوزه تئوریبافی، تعریف رسانه این است که برای غفلت و سرگرمی بشر آمده. لذا برخی از ما هیچ وقت به دنبال استفاده از این فرصت نمیرویم. چرا؟ چون میگوییم اگر به این ابزار برای هدایت مخاطب استمساک کنیم، ممکن است گرفتار سرگرمیاش بشویم. بابا! اینها دارند آدرس اشتباه به ما میدهند. خود آنها دارند از این رسانه در جدّیترین بحثها استفاده میکنند و مخاطب جهانی را دست گرفتهاند.
سی سال است که ما در حوزه علمیه به هنر و رسانه توجّه نکردیم
یادم هست یکی از طنزنویسهای معروف سریالهای طنز را رسانۀ خودمان در یک برنامه دعوت کرده بود. مجری پرسید که چه انگیزهای باعث میشود شما بیایید یک اثر پنجاه دقیقهای طنز بنویسید؟ با چه هدفی مینویسید؟ ایشان گفت من طنز مینویسم که پنجاه دقیقه، مخاطب فکر نکند! این بنده خدا رفته چهارتا کتاب نظریۀ رسانه را خوانده و براساس همان کارکردهای اساسی تعریف شده، برای خودش هدفگذاری کرده است. ولی آیا رسانههای غربی هم واقعاً همینجور برای ما برنامه میسازند؟ ما تحت تأثیر همان نظریات آکادمیک، فکر میکنیم رسانه برای لهو و لعب است و نمیشود از آن استفادۀ جدّی کرد. سی سال است که ما در حوزه علمیه به هنر و رسانه توجّه نکردیم به این دلیل که فکر میکردیم ابزار سرگرمی هستند. سی سال فرصتها را از دست دادیم و آنها پیش آمدند.
شفیعی سروستانی: درنتیجه هالیوود یکی از ارکان سیاست خارجی آمریکا است. هر اقدامی که آمریکا میخواهد در سطح بینالمللی انجام دهد، زمینهسازش سینمای هالیوود است. چند سال قبل از یک اقدام سیاسی – نظامی، هالیوود شروع میکند به تولید فیلم در آن زمینه. افکار عمومی را آماده میکنند که وقتی آمریکا اقدام عملی کرد، دیگر برای مردم کاملاً پذیرفته شده باشد. مثلاً سینمای هالیوود، سالها یک تصویر وحشتناک، خطرناک و تروریستی از مسلمانها ارائه میدهد تا وقتی آمریکا عملاً وارد صحنۀ نبرد میشود، برای همۀ مردم آمریکا پذیرفته شده باشد که اینها مردمی هستند که مستحقّ نابودیاند.
وقتی آمریکا میخواهد به عراق حمله کند، فیلم تاریخ مصرف گذشته نوستراداموس را بارها پخش میکند. فیلمی که در دهۀ هفتاد ساخته شده و زمانی را که برای جنگ پیشبینی میکند، سال 1984 است. اما این فیلم در سال 2002 و 2003، به مدّت طولانی مجدّداً از طریق شبکههای آمریکایی پخش میشود تا اذهان مردم را آماده کنند که صدام، همان پادشاه وحشتی است که موشکهایی را به مقصد نیویورک و واشنگتن و لندن شلیک میکند و ما داریم به او حمله پیشگیرانه میکنیم. حملۀ پیشدستانه به خاطر جلوگیری از حملۀ اتمی صدام.
مقام معظم رهبري مي خواهند حوزه جلوتر از تحولات باشد
حاج آقا! در بحث از کارکردهای نهادی، میخواهیم به سراغ نهاد حوزۀ علمیه و نهاد رسانۀ ملّی برویم و از حوزۀ علمیه شروع میکنیم. حوزه، انتقادات مختلفی به رسانه ملّی داشته و دارد. انتقادها هم جدّی است. آیا حوزۀ علمیه خودش توانسته وظایف بایسته در قبال رسانه را اداء بکند؟ مثلاً رسانه، پشتیبانی تئوریک میخواهد. حوزه چقدر توانسته موفّق باشد؟

رضوانی: ببینید این انتقاد در خیلی عرصهها به حوزه علمیه وارد است، از جمله در عرصه هنر و رسانه. تقریباً در همه شاخههای علوم اجتماعی، علوم سیاسی، علوم اقتصادی و ... این اشکال را شاهد هستیم. اساساً دیدگاه فقهمحور به معنای خاصّ، بر کلّ حوزه سیطره انداخته و اندامی کاریکاتوری برای حوزه علمیه درست کرده است. شاید یکی از دلایلش این بوده که در روند تکامل تاریخی حوزه، ما دورانی نداشتهایم که حکومت دست حوزه بوده باشد. انقلاب اسلامی که به وجود آمد، رابطۀ حوزه و نظام حکومتی تنگاتنگ شد و از آن طرف، آمادگی هم نداشت. یعنی در نظام آموزشی و پژوهشی حوزه، این بحثها دیده نشده بود. شاید خیلی از این بحثها را باید تجربه میکردیم نه اینکه زمان به ما درس تجربه بدهد.
یکی از انتظاراتی که مقام معظم رهبری به درستی از حوزهها دارند، این است که جلوتر از تحوّلات باشند. حتّی تحوّلات فنّاورانۀ جامعۀ جهانی هم از نباید دید ما دور باشد. اگر یک فنّاوری جدید به عرصۀ جهانی میآید، ما باید به عنوان طلبه حواسمان جمع باشد که این فنّاوری چه تغییراتی ممکن است در فرهنگ و ارتباطات عمومی ایجاد کند؟ از قبل برای آن شرایط آماده بشویم. مثلاً الان دارد یک امکان فنّاوری جدید به جامعه ما وارد میشود که همان ارسال تصاویر از طریق موبایل است. این امکان چه اتّفاق جدیدی را به لحاظ فرهنگی و سیاسی در جامعۀ ما ایجاد میکند؟ وقتی این را از قبل مطالعه کردید، قطعاً آمادگی دارید که با شرایط حضور آن مواجه شوید.
فهم دینی بسیاری از هنرمندان ما عمیق نیست
امروزه نظام آموزشی حوزه علمیه جوری نیست که طلبه را برای خلاءهای به روز جامعه، آماده سازد. در نتییجه طلبهای که ده سال در حوزه مانده، احساس میکند به دردی از این جامعه نمیخورد. با این روش و رویکرد، حوزه علمیه هر چه درباره برنامههای رسانه حرف میزند، رسانه گوش نمیکند. چرا که انتقادها باید با زبان رسانه آشنا باشد. دیگر مبنای نمازجمعهای کارآیی ندارد. بیانیهها کارآیی ندارند. از این طرف، رسانه هم دارد کار خودش را میکند. اساساً دیالوگی بین این دو نهاد برقرار نیست.
باید اذعان داشت فهم دینی بسیاری از هنرمندان ما اینقدر عمیق نیست که بتوانند به جنگ نظریات رسانهای بروند. به هرحال این نظریات، علمی هستند. لااقل ظاهر علمی و منطقی دارند. کسی باید سراغ این نظریات برود که پشتوانۀ قوی معرفتی داشته باشد. حتّی سبکها و قالبهای نگارش و فیلمسازی هم پشتوانههای نظری دارند که بعضاً باید ترمیم یا متحوّل بشوند. اگر در حوزۀ علمیه این خلاءها جبران نشود، قطعاً در عرصه رسانه هم نمیتوانید توقّع تحوّل داشته باشید. امروزه چون بسیاری از ساختارهای فیلمسازی ما متناسب با نگاه دینی نیست، دچار خطا میشویم. در نتیجه یک سریال دینی ساخته میشود، خیلی هم قوی است، اما با یک اصل جذّابیت میبینیم که کارگردان فرهیختۀ این سریال به دام همان ساختارهای برنامهسازی غرب میافتد.
ما باید در حوزه علمیه بپذیریم که زبان مخاطب جامعۀ امروز متفاوت شده است. دیگر فقط زبان گفتار نیست. زبان تصویر به میدان آمده است. اگر جامعۀ امروز ما دارد با فیلم منحرف میشود، ما فقط با منبر نمیتوانیم آن را برگردانیم. منبر میتواند کمک باشد، ولی باید یک رسانۀ تصویری موفّق هم داشته باشیم. به هرحال رسانهها دارند به کار خودشان ادامه میدهند و مخاطب ما را روز به روز به نفع خودشان مصادره میکنند.
شفیعی سروستانی: فکر میکنم قبل از بحث درباره ارتباط و کارکردهای دو نهاد رسانۀ ملّی و حوزۀ علمیه، باید ببینیم به یک توافق و اشتراک نظر روی مفهوم دین و رسانه رسیدهایم یا نه؟ احساس من این است که ما هنوز بر این دو مفهوم، اتّفاق نظر نداریم و بسیاری کسانی که از لزوم دینیشدن رسانه گفتوگو میکنند، هنوز به مفهوم درستی از دین و رسانه نرسیدهاند. برخی کسانی که از رسانه انتقاد میکنند و گاه، فریاد وادینا سر میدهند، تلقّیشان از دین - همانطور که آقای رضوانی اشاره کرد - در حدّ شریعتگرایی و ظاهرگرایی صِرف است. چه بسا اتّفاق افتاده که یک برنامۀ تلویزیونی با ظرافت و خیلی ریز، ارکان آموزههای دینی را در مضامین و روح محتوایی که انتقال میدهد، زیر سؤال میبرد اما صدای هیچکس در نمیآید. در حالیکه مواردی پیدا میشود که ظواهری از شریعت رعایت نشده و همۀ ارکان حوزۀ علمیه به صدا در میآیند! اوّلین نکته این است که چه مفهومی از «دین» میشناسیم؟ همانطور که اشاره شد، دین منظومهای از معارف اعتقادی، اخلاقی و فقهی با اولویتبندی ارزشی مختلف است. انتظار حوزه علمیه باید این باشد که رسانه، منظومهای از مباحث شناختی، عاطفی و رفتاری را تنظیم و ارائه بکند که مآلاً به تقویت دین بیانجامد.
نکتۀ دوّم این است که «رسانه» را چه میدانیم؟ تعریفمان از قابلیتها، توانمندیها، ضرورتها و محدودیتهای رسانه چیست؟ باز هم متأسفانه بعضیها صحبت از تکلیف رسانه میکنند و منظورشان این است که چرا سخنرانی پخش نمیکند؟ چرا دعای کمیل پخش نمیکند؟ چرا نمایش ظاهری و مستقیم دینی ندارد؟ بنابراین اگر رسانه ملّی و حوزههای علمیه بخواهند به تفاهم در زمینۀ برنامههای تلویزیونی و دینیکردن رسانه برسند، باید در این دو مفهوم به اتّفاق نظر برسند.
اولويت هاي ديني ما چيست؟
نکتهای که میخواهم در این راستا عرض کنم، ما واقعاً نظام اولویتهای دینیمان مشخّص نیست. وقتی میگوییم جامعۀ دینی، هنوز در حوزۀ علمیه به وفاق نرسیدهایم که مهمترین شاخصۀ جامعۀ دینی چیست؟ آیا مهمترین شاخصۀ دینی به تعبیر برخی روایات، امانتداری و صداقت است یا مثلاً حفظ برخی از ظواهر زنانه مثل حجاب؟ ارزش و اهمیت هیچکدام را نفی نمیکنم. بحثم این است که آیا ما با یک کار ضابطهمند علمی توانستهایم نظام اولویتها را مشخّص کنیم؟ که وقتی میگوییم جامعۀ دینی، یعنی جامعهای که در آن، ارزشها به ترتیب اولویت یک، دو، سه، چهار در حوزۀ باورها و به ترتیب یک، دو، سه، چهار در حوزه عواطف و احساسات و به ترتیب یک، دو، سه، چهار در حوزه رفتار، تجلّی داشته باشند. آن وقت به رسانه ملّی بگویند این نظام مشخّص و مدون را تبلیغ کن. تلاش کن که جامعه را در حوزۀ باورها، در حوزۀ عواطف و احساسات و در حوزه رفتار به فلان میزان مشخّص برسانی. اگر این را داشتیم، بعد میتوانیم رسانه را استنطاق کنیم که آقا! شما قرار بود در عرض پنج سال، فلان بازدهی را داشته باشی.
درباره نهاد رسانه ملّی، از چند منظر میخواهیم بحث را ادامه بدهیم. یکی بدنه سازمان است، نیروهایی که منهای مدیران حضور دارند و گاه به دستاویز و بهانهای برای مدیران تبدیل میشوند جهت توجیه برخی از مشکلات. دیگری خود مدیریتهای سازمان است، و در نهایت هم هنجارهای حاکم بر سازمان که هم قوانین را شامل میشود و هم تعاملات و عرف جاری را. از این زوایا چه انتقاداتی به نهاد رسانه وارد است؟
رضوانی: قوام رسانه به چند چیز است؛ نیروی انسانی متناسب، مدیریت مناسب، قوانین کارآمد و البته امکانات فنّاورانه که این مورد اخیر را الحمدلله ما کم نداریم. صدا و سیما یکی از پیشرفتهترین رسانهها به لحاظ فنّاوری است. کمترین مشکل را ما در این حوزه داریم. اما سه حوزه دیگر باید با هم منسجم باشند تا اتّفاقی بیافتد. در مورد قوانین هم میتوان گفت مشکل زیادی نداریم. الان قوانین بالادستی برنامهسازی همینجا هست و میتوانم بدهم خدمتتان. این قوانین بالادستی، برگرفته از دستورات و مبانی دینی ماست. حال چرا محصولمان با این قوانین تطابق ندارد؟ من در حوزۀ مدیریت وارد نمیشوم چون خودم جزو مدیران رده بالای سازمان نیستم و نمیدانم شرایط چیست. ولی با توجّه به شناختی که از آنها دارم، آدمهای بدی به نظر نمیرسند. پس چه اتّفاقی میافتد که محصول با حالت الگو، فاصله دارد؟
برخی از برنامههاي تلويزيون را با احتمال غفلت، نمیتوان توجیه کرد
یکی از مشکلاتی که دائم با آن سر و کار داریم، در حوزۀ برنامهسازی است. نیروهای بدنه سازمان با قوانین و مدیران، قرابتی ندارند. البته برنامهسازان تلویزیون هم شامل طیف وسیعی هستند؛ یعنی یک طیف صفر تا صدی. برخی از برنامهها را در رسانۀ خودمان میبینیم که با احتمال غفلت، نمیتوان توجیه کرد. آنقدر صراحت دارد و دُم خروس پیداست که حتّی توسّط عرف تودهها هم تشخیص داده میشود. بله، در مواردی هم غفلت دارند. چون نیروی انسانی ما متناسب با اهداف و قوانینمان نیست. خود اهالی رسانه میگویند یک نظام تهیهکننده محور حاکم شده که هر بلایی را بخواهد، میتواند سر برنامهها در بیاورد.
امروز به اندازهای که رقبای ما به برنامههای رسانهایشان دقّت و نظارت میکنند، توجّه نمیکنیم. ببینید الان هر مجری تلویزیونی در برنامه زنده، هر حرفی که دلش بخواهد، میزند. یک گزاره یا مفهوم کلّی دینی را به او میدهند و میگویند برنامه امروز راجع به این است، صحبت کن! او هم خیلی راحت با نگاه خودش تفسیر و ترویج میکند. تفسیرهای به رأی و خطرناک. ولی شما بیبیسی فارسی را ملاحظه بفرمایید. قویترین مجریهای آنجا هم باید از روی دستگاه مونیتور روبهرو بخوانند. حتّی در برنامههای زنده هم آدمهای پشت صحنه، بحثها را سریع تایپ میکنند تا مجری برنامه از روی آن جواب تماس تلفنی را بدهد. خلاصه، مجری در خدمت برنامه و در دست برنامهساز است. چون آن برنامه و پیامی که به مخاطب میدهد، دارد مدیریت میشود. مخاطب هم پیام مدیریت شده را در جذّابترین شیوهها میگیرد. ولی امروز مجری ما در فلان برنامه، هر چه بخواهد میگوید، به دلیل اینکه تهیهکننده ما این مجری را استخدام میکند و میگوید ایشان نیاز به پلاتونویسی ندارد. لذا از هزینه یک پلاتونویس هم مستغنی میشود! یا اینکه اصلاً برایش مهم نیست که او چه بگوید. البته برنامههای خبری متفاوت است. در آنجا پژوهشگر داریم، نظارت داریم و باید حرفهای حسابشده بیان بشود. من فکر میکنم بیشترین مشکلی که ما در رسانۀ ملّی داریم، معضل نیروی انسانی و برنامهساز است.
مشکلاتی که فرمودید، درست است. اما چطور در برنامههای سیاسی - همانطور که فرمودید- دقّت میشود؟ بهخاطر اینکه دغدغۀ مدیریت سازمان در آنجا خودش را نشان میدهد. ببینید، ما بارها این توجیه را از مدیریتهای سازمان شنیدهایم که مشکل بدنه داریم. اما این مسئله گاه، دستآویز است. ما موارد متعدّد از بچّههای حزباللّهی سراغ داریم که بهخاطر دیدگاههای اعتقادی و انتقادیشان از سازمان رانده شدند. برنامهسازان جدّی که برنامههایشان موفّق هم بود، ولی به راحتی حذف شدند. حتّی از شخصیتهای شاخص حوزۀ علمیه و مبلّغین موفّق هم داشتهایم که فقط بهخاطر انتقاد از صدا و سیما، مدّتها ممنوعالتصویر بودند! در جشنوارۀ عمّار خیل وسیعی از برنامهسازان قوی و حزباللّهی را در نسل جدید انقلاب دیدیم که در حوزه مستند، کارهای بسیار عالی و اثرگذاری ساخته بودند. در حالیکه برخی از این کارها از میز مدیریت صدا و سیما برای پخش، عبور نکردند. خلاصه، وقتی دیدگاه ارزشی برای آقایان دردسرساز شد، با إعمال حذف، مواجهه میکنند.
ضمن اینکه برخی از مدیریتهای فرهنگی و هنری ما آشنای به فنّ نیستند. درنتیجه همان برنامهسازان، دور او را میگیرند و این هم چون آشنا به فن نیست، مجبور است باج بدهد. خیلی برنامههای ضعیف و بلکه مضرّ را روی آنتن بفرستد. چون میخواهد بیلان کاری داشته باشد. بیست و چهار ساعت نمایش برنامه بدهد. این اشکال عمدهای است که به مدیریت برمیگردد.
رضوانی: عرض کردم، آن سهتا ضلع با هم متّصل و همسان نیستند. البته این مشکل به رسانۀ ما برنمیگردد. اساساً در حوزۀ فرهنگ، بیشترین مشکل ما نیروهای انسانی هستند. این هم تا حدّی برمیگردد به اینکه توجّه لازم به نیروسازی در این حوزهها را نداشتهایم. مثلاً به نیروهایی که صبغۀ فرهنگی و هنری دارند و متعهّد هستند، اجازۀ مدیریت داده بشود تا بالا بیایند و در عرصه مدیریت هم تجربه پیدا کنند. کمتر چنین مواردی داشتیم. بنابراین دستمان خالی است و شاید تعداد گزینهها اینقدر نیست که تغییر و تحوّلات لازم ایجاد بشود.
غلبۀ نیروهای ارزشی در بدنه سازمان صدا و سیما نداریم
خود حوزه علمیه چقدر سعی کرده که وارد شود و این خلاء را پر کند؟ اگر طبق فرمایش شما، شاهد ریزش نیروهای ارزشی در بدنه سازمان هستیم، چرا تعداد این نیروها زیاد نباشد تا به راحتی حذف نشوند؟ بپذیریم که ما غلبۀ نیروهای ارزشی در بدنه سازمان صدا و سیما نداریم. اصلاً بچّه حزباللّهیها از این حوزه غافل بودند. رقیب میدانست کجا باید وارد شود و سرمایهگذاری کند. ولی حزباللّهیها خیلی جاها جلو نیامدند. مقام معظم رهبری چند ماه قبل به مناسبتی در جمع رسانهای فرمودند که حوزه علمیه باید در بحثهای هنری و رسانهای به صورت جدّی ورود پیدا کند. اهمّ و مهم کند که چه رشتههای هنری و رسانهای مهمتر هستند؟ الان شما بگردید، چقدر بحثهای هنری یا رسانهای در نظام آموزشی حوزه داریم؟ اینها باعث میشود که حضور حوزه در این عرصه کمرنگ بشود. لذا همین که بچّه حزباللّهیها خلاف آن جریان رسانهای حرکت میکنند، زود منکوب میشوند. کمبود نیروهای متعهّد در بدنه برنامهساز سازمان، باعث میشود آنهایی که حرفی برای گفتن دارند، بلندگوشان صدایی نداشته باشد.
شفیعی سروستانی: مقام معظم رهبری چند سال پیش، بحث ضرورت تحوّل در سازمان را مطرح کردند. ایشان نکتۀ کانونی صحبتشان را دانشکده صدا و سیما قرار دادند. چون دانشکده صدا و سیما تأمینکنندۀ نیرو است و اگر ما نیروهای خوبی در اختیار داشته باشیم، میتوانیم اهدافی را در سازمان دنبال کنیم.
رهبری چند سال پیش در دیدار با مدیران سازمان این بحث را مطرح کردند که مدیریت پیام، سه رکن دارد: تعیین پیام، تولید پیام و توزیع پیام. در هر سه مرحله، نقش اصلی را نیروی انسانی بازی میکند. انسانهای نخبه و فرهیختهای باید در صدر سازمان قرار داشته باشند که با شناخت خوب از جامعه و دین و رسانه، بتوانند مشخّص کنند که امروز چه پیامی باید در جامعۀ القاء بشود. در تولید و توزیع پیام هم، همین نقش محوری نیروی انسانی وجود دارد. الان متأسفانه جوری است که دست مدیران برای تغییر و تحوّل در سازمان صدا و سیما خیلی بسته است. یعنی گزینههایی که میشود انتخاب کرد، خیلی محدودند. چرا؟ چون در این چند سال، نیروهای فرهیختۀ توانمندی که بتوانند در این سطح قرار بگیرند، تربیت نشدند. این هم به حوزه و دانشگاه ما برمیگردد. باز بحمدالله مشکل ما در سطح مدیریتهای کلان سازمان، خیلی کمتر است. ولی عمدتاً در سطوح پایینی سازمان است که نیروهای برنامهساز، کار خودشان را انجام میدهند و تأثیر خودشان را میگذارند.
نکته مهم دیگر، نظارت بر سازمان است. مقام معظم رهبری هم بر این مسئله تأکید داشتند. اما به نظر بنده یکی از مشکلات، این است که سیستم و فرآیند نظارت بر سازمان، به هم پیوسته و نهادینه شده نیست. درست است که ما الان مرکزی به عنوان نظارت بر صداوسیما داریم، اما نظارت و ارزیابی، وقتی میتواند نقش خود را ایفاء کند و در خروجیهای سازمان اثر مطلوب بگذارد که بتواند در سه مرحله قبل از تولید، حین تولید و پس از تولید، به طور به هم پیوسته حضور داشته باشد. نظارت مرکز نظارت و ارزیابی سازمان، فقط ناظر به پس از تولید است. اتّفاقاً در نظارت پیش از تولید و حین تولید، خروجیهای حوزه علمیه میتوانند نقش داشته باشند. یعنی کسانی که هم تسلّطشان بر دین و آموزههای دینی بالا باشد و متأثّر از جوّ و محیط واقع نشوند و هم رسانه و مقتضیات فیلم و فیلمنامه و درام را بشناسند تا به عنوان ناظر بتوانند کمککار تهیهکننده و کارگردان باشند. انصافاً میتوانیم بگوییم ده نفر نیروی اینچنین نداریم.
صدا و سيما خواست حرفهاي آقا را اجرايي كند اما نتوانست
انتقاد به کارکرد حوزه علمیه کاملاً وارد است اما این بخش از بحث ما درباره نواقص ناشی از خود سازمان است. چطور مدیریت میتواند در برنامههای سیاسی، آن نظارت و دقّت را اعمال کند اما برنامۀ فرهنگی رها میشود و به مجری میگویند راجع به فلان موضوع صحبت کن؟ او هم هرچه بخواهد میگوید. چون نگاه سیاستزده بر مدیریتهای سازمان حاکم است که همیشه در برنامههای سیاسی، نظارت پیش از تولید و حین تولید و پس از تولید را سفت و سخت اعمال میکند ولی در برنامههای دیگر، بیتوجّه است.
شفیعی سروستانی: نه، مدیریت سازمان از سال گذشته چهار موضوع را بر اساس فرمایشات و حکم اخیر مقام معظّم رهبری، در دستور کار قرار داد؛ دین، اخلاق، امید و آگاهی. جلسات متعدّد تشکیل شد، برنامهریزی فراوانی صورت گرفت تا بتوانند این چهار محور ابلاغی از سوی رهبری را نهادینه کنند. شاخصسازی شد، زیرمجموعۀ هرکدام تعیین شد و... . اما آیا اینها در سازمان محقّق شد؟ نه. مشکل در کجاست؟ بله، یکی از مشکلات این است که سختگیری و نظارتی که در بخشهای سیاسی وجود دارد، در سایر بخشها نمیبینیم. از طرفی حجم برنامههای سیاسی سازمان نسبت به حجم تولیدات در سایر بخشها اصلاً قابل مقایسه نیست.
رهبری به مدیریت سازمان فرموده بودند که اگر میبینید برنامۀ شایستهای برای مخاطبتان ندارید، آن ساعت را خالی بگذارید. به مخاطب بگویید ما در این ساعت، برنامهای که شایسته و لایق شما بود، نداشتیم. ولی ظاهراً مدیریت سازمان میخواهد گسترش کمّی شبکهها را داشته باشد. شبکهها که زیاد بشود، برنامهسازی و تولیدات بیشتری هم میطلبد. در حالیکه هنوز نیروی انسانی و ساختار نظارتی لازم را تدارک نکرده است.
شفیعی سروستانی: به هرحال باید متوجّه فضای رقابتی باشیم. امروز شبکهها و رسانههای فارسی زبانِ بیگانه دارند ما را رصد میکنند. در هر فضای خالی که پیدا کنند، برنامههای خودشان را شکل میدهند. یعنی اینگونه نیست که اگر ما فضای خالی ایجاد کنیم، مخاطبمان سراغ گزینههای دیگر نرود.
رسانۀ ملّی ما پاکترین و نجیبترین رسانۀ جهان است
لااقل شبکۀ جدیدی راه اندازی نشود. واقعاً اگر این معضل وجود دارد که نمیتوانیم نظارت داشته باشیم، چه اصراری بر افزایش شبکهها داریم؟
شفیعی سروستانی: بنده هم ضعف نظارت را تأکید کردم، ولی این نکته را نباید در قضاوتها و ارزیابیهایمان فراموش کنیم که اگر در فضای رقابتی سنگین امروز، رسانه ما یک لحظه خالی بماند، جایگزینش دهها شبکۀ ماهوارهای فارسی زبان خواهند شد که پیامها و ارزشهای خودشان را در حوزۀ مباحث دینی و سیاسی القاء میکنند. من نمیخواهم عملکرد مدیران سازمان را توجیه کنم. اما خیلی از کسانی که در مورد رسانۀ ملّی قضاوت میکنند، به این نکته که عرض کردم، توجّه نمیکنند. اگر کسی در معرض برنامههای شبکههای ماهوارهای قرار بگیرد، آن وقت میتواند قضاوت کند که آیا فضای رسانهای ما نمیتواند به عنوان یک دستآورد مطلوب تلقّی بشود؟ من نگاههای آرمانی و ایدهآل را نفی نمیکنم، ولی همواره باید با واقعنگری، توأم باشد.
و البته واقعیتگرایی به واقعیتزدگی و مرعوبیت در برابر رقیب هم کشیده نشود. مقام معظم رهبری در یک جلسه دیدار با مدیران سازمان فرمودند که آن کشیش غربی، کنار کلیسای خودش، کاباره راه انداخته بود و توجیهاش این بود که لااقل جوانها به کابارههای دیگر نروند. بیایند به کابارۀ متعلّق به کلیسا! میفرمودند مبادا ما هم برای اینکه مخاطبمان سراغ برنامههای فاسد ماهوارهای نرود، همان سبک برنامهها را به نحو رقیقتر در صداو سیمای خودمان بسازیم.
شفیعی سروستانی: قطعاً اینجور نیست و نباید اینجور باشد. ولی میخواهم این مسئله را متذکّر بشوم که الان آنچه در رسانۀ ملّی ما اتّفاق میافتد، علیرغم همۀ نقاط ضعف و ایرادهایی که وارد میکنیم، واقعاً پاکترین و نجیبترین رسانۀ جهان است. این نکته را نباید در نقدهایمان نادیده بگیریم که بیانصافی و ظلم به رسانه خواهد شد.
این وبلاگ برای این به ثمر رسیده که بتواند از نظر فرهنگی در دانشگاه تحول عظیمی انجام دهد